جاي شكرش باقيست كه مي تونيم تقدس و رجحان ارزش روح رو در قياس با تن مادي قبول كنيم:
- هيچوقت از آشپزي و كارهاي مربوط به اداره خونه خوشم نمياد.
ج- عجب روزگاري شده ! آره دخترا ديگه اهل اين كارا نيستن.
- اين وسايل آرايش و جواهرات و اين رنگ و روغن كاري حالم رو به هم مي زنه.
ج- كاش همه دخترا مثل تو بودن ساده، بي پيرايه، كم توقع.
- ورزش و هيجان و كامپيوتر روح زندگيمن.
ج- عجب دختر شاد و سرزنده اي!
- محكومم نكني: از اينكه تكيه گاه كسي باشم لذت مي برم. و از حالت عكسش بيزارم
ج- خوبه مي بيني چقدر خود ساخته و مستقلي، دختر بايد اينطوري باشه و پسرا رو محل نذاره!!!!!!!!
- من از موي بلند، لباساي دخترونه زندگي دخترونه، حرفاي دخترونه، وجود دخترونه متنفرم...بيزارم...فراريم.
- بس كه از وقتي خودتو شناختي تلقين كردي، تقليد كردي!
(راستي آدما چطوري الگوي تقليدشون رو انتخاب مي كنن؟ امكانش هست يه خانم آرنولد رو الگو قرار بده؟؟؟)
و....
و...
و...هزارتا مثال اينطوري و هزاران هزار دليل و توجيه، براي اينكه بدوني اوني كه فكر مي كني نيستي اوني كه فكر مي كنن هستي.آخرش كسي نتونست بگه خصوصيات ذاتي و نه فيزيكي خانمها چيه؟
- هي تو دلت زود به رحم مياد، مي بيني مال ذات خانمهاست!
ج- بابا كه از من بدتره...
- تو هميشه نقاشي و كارهاي هنري رو دوست داشتي! آخه روح لطيفي داري مثل همه خانمها
ج- من كه نقاشي بلد نيستم فقط دوست دارم ...اما اين همه هنرمند مرد تو دنيا چي كار مي كنن؟
- دير عصباني ميشي، صبرت زياده، كم حرفي....مي بيني اين رفتارا دخترونه هستن ديگه
و...
و...
عجب ديوار حاشا بلنده، بيا و سعي كن مخلوقي مثل من باشي، بيا و يك روز نه، يك ساعت تظاهر كن، چي كار مي كني؟
لحن حرف زدنت رو عوض مي كني؟ كوچه بازاري حرف مي زني؟ راه رفتنت جوري ميشه كه آدم باد فيلم فارسياي قديم ميافته؟اهل سيگار و قليون و چاقو و ... مي شي؟ ديگه چي به ذهنت ميرسه؟ خوب اين رفتارا و تغييرات چند درصدش توي اكثريت مردها وجود داره؟قاطي پاطي شد نه؟ بگير چي مي گم ديگه، عمراً اگه بتوني رفتاراي خاصي براي اثبات مرد بودن يا زن بودن ارائه بدي جز اينكه همون تعاريف رو براي اف تو ام ها و ام تو اف ها توجيه نكني و يه كوه دليل آبكي و مثال الكي براشون نياري.... حق داري نتوني تصور و درك كني اما حق نداري نفي كني و محال بدوني و بعد تعيين تكليف كني
زیاده عرضی نیست
خيليا وقتي مي رن خريد:
- تكليفشون رو اول با جيبشون، سليقشون و بعد فروشگاه مورد نظرشون روشن مي كنن،
- مي رن قسمت مربوط به خودشون انتخاب ميكنن، امتحان مي كنن، اگه شك داشتن از همراهشون نظر مي خوان اگه خيلي درجه اعتماد به نفسشون پايين و درجه اعتماد به حرف مردمشون بالا باشه هم يه نظري از فروشنده مي خوان،
- بعد يا دست به جيب مي شن يا دست به چونه،
- موقع بيرون اومدن از فروشگاه مزاياي خريد، سليقه و متضرر شدن فروشنده و خلاصه خريد فوق موفقيت آميز و مطلوب مثل گنجشكاي تو كارتونها دور سرشون مي چرخن.
- تصوير آخر: هركي مي بينه مي گه به به چقدر شيكه، بهت مياد، عجب سليقه اي، وه كه چه قيمتي، و...و.... حالا يا ابعاد دماغ مباركشون که تغيير مي كنه يا نه كاري نداريم.
نتيجه نهايي: علاوه بر رفع نياز ايجاد يه دلخوشي هرچند كوچك، بالا رفتن اعتماد به نفس و خلاصه مبارك باشه ديگه.
حالا بعضيا كه ميرن خريد:
- اول برو لباس رزمت رو بپوش، توي گوشات پنبه بذار، ظرفيتت رو بالا ببر، حالا تكليفت رو با يه مدل كم دردسر روشن كن، جيبت رو تا ته بتكون چون مي دوني كه هميشه حال نداري و همه جا هم نمي توني خريد كني.
- اگه تنها مي ري خريد كه راحت تري بگي براي خواهر يا برادرت داري خريد مي كني كه هم قد و قواره خودته!اما اگر همراه داري.....و اون هم هي با نيت خير نظر ميده معمولا جواب منفي مي دي، بعد اون هي نصيحت مي كنه،( نگفتم پنبه به درد مي خوره! آخه می دونی که اگه بخوای به حرف دیگران خرید کنی خریدت فقط برای انبار شدن به درد می خوره).يه چيزي انتخاب مي كني، وارد فروشگاه مي شي، فروشنده عاقل اندر صفيح نگاهت مي كنه، (ظرفيته اينجا به درد مي خوره) دست رو هرچي مي ذاري مي گه به سايز شما نمي خوره چرا زنونه اش ( ايضاً در مورد ام تو اف ها مردونه اش) رو نمي خرين اونطرف رو نگاه كنين ( چرا فكر مي كنن شعور يا چشماي ما يراد داره؟!)
- همراهت هم اين وسط آه از نهادش برمياد و ممكنه با فروشنده هم نوايي كنه.
- توي اين كارزار اگه توفيق انتخاب جنس مورد نظر رو پيدا كني در حد يك شاهكاره،بي چك و چونه قيمت رو بپرداز و خلاص، اصلاً به نظرات ديگران توجه نكنيا، آخه موقع ترك فروشگاه اون گنجشكا نماد بدسليقه بودن، سايز عوضي لباس، وجود گزينه هاي بهتر از اين براي انتخاب و ... و... و.... هستن.پس همه رو پر بده برن.
- كلي حرص خوردي نه؟ خسته نباشي، بازم كوتاه بيا آخه تو تصوير آخر همه با چشماي از حدقه دراومده مي گن: اي بابا بازم ازين چيزا خريدي؟!!! يكم تيپت رو اصلاح كن، چيزايي كه ما مي گيم رو امتحان كن حتما خوشت مياد، آخه اين چيه؟ حيف وقت و پولت نيست هدر مي دي؟!!!!
نتيجه نهايي: حتي يه دلخوشي كوچيك هم نداري، اونقدر حرص خوردي و اونقدر اين دوگانگي عذابت داد كه الان كلي خسته اي،اعتماد به نفست هم يه برداري هست كه از صفربه سمت منفي بي نهايت سير مي كنه، بازم تويي و چرايي زندگي!!! سخت نگير اين فقط يه خريد ساده بود که بازم یادت انداخت چقدر با دنیای بیرون تعارض داری.
پاورقي:
به بهانه جرم شدن عزمم براي خريد كفش،اول فروشنده داشت تلف مي شد كه اونطرف نريد كفشاي زنونه اينطرفه، بعد يه دور ديگه تلف شد چون انتخاب من نيم سايز با اندازه كفشم فرق داشت (نمي دونه هرچي بلد نباشيم ترفند تبديل سايزها و استفاده كردن رو خوب بلديم) بعد هم من تلف شدم چون با اين ترتيب بهانه اي دست همراهم اومد تا غر زدن درباره سليقه اينجانب رو از سر بگيره....
