تفریحات شما چی بود؟؟؟
اینا که خصوصیه!!!!!
«آقا .... کلی مخلصیم.پیغامت رو خیلی وقته خوندم، آمدیم وبتون سرزدیم خانه که نبودید، نت هم هی حسودی می کنه و پیغام گیرت کار نمی کنه، ایضاً مسنجر ما هم قاطی کرده...خلاصه اینجا آخرین راه حل بود»، خبرایی که پرسیدی در اولین فرصت برات می نویسم
و اما عمومیش:
آخرین پستی که تو وبلاگ زندگی پیش از مرگ خوندم، بازم من رو به خاطره نوشتن انداخت! اصلاً اینجا شده دفتر خاطرات من، دراولین فرصت شاید اسمش رو عوض کنم:
نمی دونم آتاری بازی تکنولوژیک چند نفر بود! یه تابستونی یه نفر مهمون ما بود و ماهم قرار شد، هفته بعد مهمون اونا باشیم، این مهمون که 5-6 سال از من بزرگتره تعریف کرد: یه مغازه ای میره که آتاری دارن و برای هر ساعت بازی پولی میده و کلی لذت می بره، هفته بعد قول داد من رو هم ببره، هفته بعد به مغازه که رسیدیم و دم و دستگاه اونجا رو دیدم از ناشی بودن خودم و خراب کردن دسته بازی ترسیدم و پشیمون شدم! دست اول رو با اصرار دیگران بازی کردم و دست بعدی با هیجان دست سوم با التماس کسی که مهمونش بودم که «دست بعد نوبت منه!» آخرا هم اشک اون بنده خدا رو داشتم درمیاوردم و جیب هردومون خالی خالی شد.....مغازه دار هم اونقدراز ولخرجی ما خوشش اومده بود که تا مدتها حال اون پسر کوچولو! رو از فامیلمون می پرسید!
ازون موقع هرجا مهمون بودیم و آتاری داشتن دیگه من و برادرم رو با التماس می بردن خونه، اونقدر شیفته هواپیما، بوکس و رانندگیش بودم که باهمین مقطعی بازی کردن کلی بازیم خوب شده بود. اما این علاقه ما بدجوری طلسم شده بود و هربار که برای خرید رفتیم به بهانه ای موفق نشدیم، تا اینکه تو مجله دانستنیها تبلیغ نینتندو رو دیدم و با قیمت گزافی که داشت بازم ما رو تالب چشمه برد و تشنه برگشتیم!
تابستونای من و برادرم با دوچرخه سواری، شنا، مسافرت و بازیهای اختراعی خودمون می گذشت مثلاً: یه بار کل دفترای سال قبلم رو که حدود ده تایی میشد موشک درست کردیم و باهاش المپیک پرواز برگزار کردیم!!!-یه مدت هم به محض اینکه مامان و بابا می رفتن سرکار وان حموم رو پر آب می کردیم و تمرین شیرجه می کردیم، البته بعد از یک هفته با شکستن وان و طبله کردن دیوار ورودی، استعدادمون کور شد!
اون وقتا بستنی و پقک مینو5 تومانی می خریدیم،نوشابه 10 تومانی و شکلات مایع تیوپی150 تومانی و پاستیل خرسی 100تومانی که دیگه آخر ولخرجی بود!
جام جهانی 90ایتالیا هم که آدامس سین سین شده بود بلای جون خیلی از خانواده ها،اشتباه نکنم 20تومان بود و حتی تو مسافرت هم تمام حواس ما دوتا به خرید ادامس و کامل کردن کلکسیون عکس فوتبالیستا بود، عکس والتر زنگا،لوتار ماتئوس، روبرتو باجو، کلینزمن، هوگوایتا، رودگلیت، مارکو فان باسن و خلاصه یه 50-60 تایی ازین عکسا شب و روز مارو مشغول کرده بود.خونه خاله که رفتیم در یک عملیات انتحاری یک جعبه آدامس خریدیم به هوای اینکه چون شهر دیگه ای هست عکسای نایاب گیرمون بیاد!
اون وقتا مد بود که بچه ها عکسای تکراریشون رو باهم مبادله می کردن، نمی دونم چند نفر«طاخت زدن» رو یادشونه؟ از افتخارات من این بود که با یه کلکی قهرمان این رشته!!! بودم و تا آخر تابستون کلکسیون ما کامل شد!
پروردگارا!