؟
یکی نظرش این بود که با تغییر جنسیت قانون دنیا رو به هم می زنید، بدون هیچ تعصبی فقط نظرم رو می نویسم و متشکر میشم نظر بقیه رو بخونم: وقتی دنیا میای باید بتونی توصحنه دنیا یه نقش داشته باشی: یه بازیگری، یه داستان رو با بقیه بازیگرا باید اجرا کنی، یه توشه برای بعد از این صحنه جمع کنی، جوابگوی آنچه کردی و نکردی باشی، دنیات رو باید بسازی و ....اما به نظرتون وقتی نقش تو نقش میشه آدم قاطی نمی کنه؟
می دونین از کل زندگی چند ساعتش به خاطر ناهماهنگی جسم و روح هدر می ره؟ می دونین آدم چقدر از طبیعتش بیزار میشه؟ چقدر تمایلاتش رو سرکوب می کنه؟ نگیم زندگی برای همه سخته، قسمت ما هم اینه...چون فرصت وارد شدن به زندگی واقعی رو کمتر تجربه می کنی...چرا باید یه عمر با خودت بجنگی ؟ چرا باید اونقدر از تصویرت بیزار باشی که تحمل زندگی اجتماعی رو نداشته باشی و ازش جامعه فراری بشی؟؟
چرا همیشه باید ته دلت یه علامت سوال باشه و خودت رو تنها بدونی؟ زمانی که دیگران پله های زندگی رو طی میکنن تو حتی از سه سالگیت هم عقب تر میری چون نمی تونی بگی چی هستی و باید چه کار کنی! هرچیزی که دیگران بهش افتخار می کنن مایه افسردگی و بیزاری تو میشه! هر میل و علاقه ذاتی تو باعث خلق یه گناه برای خودت و جامعه ات میشه و باید منتظرعقوبتش در دنیا و آخرت باشی....
انسان وقتی احساس خوشبختی می کنه که راضی باشه، از خودش از کارهاش...آرامش داشته باشه، بدونه مفیده ،بدونه برای خوب بودن تلاش می کنه....اما یه ترنس اونقدر از طاهرش ناراضیه که کارش به رضایت و حتی حرکت مفید نمی رسه...نهایت ایثار و هنرش اینه که صداش در نیاد تا به رسم طبیعت برنخوره، تا خانواده اش کج دار و مریض در کنارش سر کنن، تا یه گوشه دنیا بی سر و صدا یه نونی بخوره و منتظر باشه تا روزی که مرخص میشه!!! باید همه عمر روحش فدای جسمش بشه...شاید اون دنیا هم ازش بازخواست کنن: راه داشتی،می دونستی روح ماندگاره، ذات انسانه که باقیه و جسم خاکی و فانی، چرا بیهوده زندگیت رو سپری کردی!!!!و روحت رو زندانی.
به عنوان یه مخلوق توی دنیا چه کردی؟
پروردگارا!