هی می گن آقا عشق چنین است و چنان، بعد ما رو نگاه می کنن و میگن تو که نمی فهمی ، آخه نه اینکه عاشقا فقط اونان که جار می زنن و تابلو بازی در میارن! آره ، خلاصه ما هم سر تکون می دیم و میگیم ...بببببببللللللللللههههه من که نمی فهمم، آخه حاشا و کلا ماها رو اصلا تو این وادیا راه نمی دن چه برسه بخوایم سیر طریق کنیم!!!

 حالا دل ما رو میگی اگرم خودشو بزنه به در دیوار،نباید تابلو شد چون انوقت دیگه برچسب دل ما از مترادفای عشق و عاشقی و گل و بلبل گرفته نمی شه: یه دفعه جو گیر می شن و از یه فرهنگ لغت کوچه بازاری آنچنان صفتهایی گل چین-جاش نیست بگم چی چین! همون گل چین بخونید!- می کنن که رنگ رخساره به جای سر درون به رنگهای گرم عوض میشه .... بی خیال اینجوریاست .... باید فقط تو و فقط تو دل رو به نام عقل سند بزنی...و اسمش رو بزاری یه مشت گِل و کاربردش وقتیه که نمی دونی چه خاکی بر سر کنی....

راستی ما علاوه بر اینکه ازعزیزانمون گله نداریم.یه جورایی مدیونشونم هستیم.و به امید روزیکه خوبیها رو جبران کنیم منتظریم….. هرگله ای هست از تقدیر و روزگاره و دنبال حکمتشیم التماس دعا....