داشتم به بدترین اتفاقات ممکن فکر می کردم. و به زندگی با همون نگاه خیره شده بودم.....اونقدر بدبین بودم که حتی با شک و تردید به خودم گفتم باید کاری کرد!............

آخه خودم هم تازه فهمیدم که راه حلی وجود داره.... بعد از خودم به دوستان نزدیکم گفتم.....برام خیلی جالب بود اونقدر منطقی برخورد کردند. که دلم می خواست ساعتها باهاشون حرف بزنم.....خیلی عادی برخورد کردن و حتی راهنماییم کردن....خودم شک کرده بودم ... اما دوستانم واقعاْ به من نیرو دادن....ازشون ممنونم و امیدوارم اوضاع به همین منوال پیش بره

 شاید تعداد این آدمها زیاد نباشه....اما یه روز عرف ما رو این افراد تشکیل می دن....از ما که گذشت!!! .... بالاخره یه روزی درست میشه.

خلاصه: فهمیدم همیشه هم .همه چیز بد نیست .... خدا رو شکر می کنم که اطرافیانم من رو درک می کنند.....شاید بهتره همیشه با دید مثبت نگاه کنیم و شجاعانه پیش بریم .... این مدار زندگی یه روزی هم جهت با ما می چرخه.....

خدا رو شکر می کنم :امروز بعد از سه چهارماه کابوس و عذاب. روز بسیار عزیزی بود...