یه روز فکر کردم آبروم رفت!
یه روز دیدم بین بچه ها کسی هست که ظاهراً حال و هواش عین خودمه! موهای کوتاه ، لباس پسرونه، اما فرقهاییم داشت: از حرکاتش نگم بهتره!!! خیلی شر و شور بود، حرف زدنشم که: گمانم فرهنگ اوباش خیابونی رو حسابی برگزیده بود...... تا با من آشنا شد ابراز خوشحالی کرد و گفت: « فکر نمی کردم یکی مثل خودم اینجا پیدا بشه!!اما پسر چرا اینقدر پاستوریزه حرف می زنی؟ خودمونی باش» خلاصه کارهاش برای خود من هم جالب بود:
تا اینکه رفتیم اردو و سر شوخی، خنده .ماجراها درست کرد : شروع کرد به انتخاب دوست دختر و یه سری -تابلو بازی- و دست آخر هم ......................................( این قسمت سانسور فرهنگی اخلاقی شده به جاش پیام بازرگانی ببینید) ،
راستش من به خودم شک کرده بودم که من خیلیم عادیم و این بنده خدا اوضاعش خیلی اورژانسه!
اصلاً بدم اومده بود،از خودم از اون از وضعیتی که می دیدم. پیش خودم فکر کردم چقدر وحشتناکه حتماً من هم به دید بقیه همینطوریم، حرفهای بچه ها رو که شنیدم مغزم سوت کشید: « طرف حتماً انحراف اخلاقی داره، عین مردا رفتار می کنه، همجنس بازه، خطرناکه دیدین فلان کار رو کرد؟ دیدین هیچ کس هم حریفش نیست و ....الخ»
ترجیح دادم با اون آدم حتی سلام علیک هم نداشته باشم، بعد ازیکی دو سال دیدم قیافش عوض شده، سعی می کرد رفتارهاشم دخترونه باشه ، ازش پرسیدم چقدرعوض شدی؟ گفت آره خوب زندگیه دیگه، ماه بعد ناز و ادا، و ماه بعد قاپیدن دوست پسر این و اون!!!
آخرشم گفت : تنوع دیگه........
نفهمید با من چه کرده! نفهمید امثال اون چقدر امثال من رو به وحشت می اندازن! نفهمید چقدر نگاهها رو نسبت به ما که همیشه مجبوریم ذاتمون رو پنهان کنیم، بدبین می کنن........
پروردگارا!