از پله برقی مترو بالا می رفتم و مثل همیشه حسابی تو فکر بودم،اما حس کردم یه مقدار ترافیک ایجاد شده...انگار آخه آخر خط پله موزه! سیار بود.... یه دوربین مخفی کم بود ،بعضیا پاشون رو پله آخری جا گذاشتن، بعضیا انگار از کنار افعال حرام یا عین نجاست رد می شدن، چندتایی نشون دادن دایره دید انسان می تونه اونقدر وسیع باشه که وقتی چونه به گردن می چسبه روبروت رو راحت ببینی، یا اینکه عقب عقب بری و وقتی به باجه کنترل بلیط می رسی بی خیال بیرون رفتن بشی....خلاصه طوری بود که متصدی بلیط اومد به بندگان خدا کمک کرد تا به حال عادی برگردن، ای بابا یادم رفت سوژه رو بگم:

یه ترنس ام تو اف با موهای کوتاه، یه ته آرایش، ابروهای باریک، قد نسبتاً کوتاه، لباسشم اسپرت بود.....اما داشت به زمین و زمان ناسزا میگفت و این حسابی تابلوش کرده بود چون حرکات دست و صورت و حرف زدنش به مذاق جامعه خوش نمی یومد.

دوتا دختر و یه پسر کنارش ایستاده بودن، راستی چرا مردونگی به اینه که بری جلو متلک بگی و نهایت خانم بودن اینه که به این متلک لبخند ملیح بزنی!! یکی از دخترا داشت روسریش رو می خورد تا معلوم نشه لبخند!!!! می زنه، اون یکی هم با لبخند آویزوون کیف پسره شده بود تا جلوی متلک بارون شدن اون ترنس رو بگیره! پسره هم هول کرده بود و هرچه در چنته داشت نثار ترنسه می کرد....خلاصه با داد زدن متصدی این کشمکش ختم شد و اون سه نفر پشت سر من راه افتادن....

پسر: دیدی چقدر ضایع بود، اینا رو باید جمع کنن

دختر1: حالا تو چرا اینقدر هول برت داشته بود؟

پسر: آخه خیلی باحال بود، ناز کردنش رو دخترا هم ندارن! دیدی دستاش رو چطوری تکون می داد و چطوری فحش می داد؟ خیلی ناز داشت.

دختر2: خوب اینا مریضن دیگه، باید 15-20 تا خرج کنه تا خودش رو ردیف کنه و شبیه دخترای معمولی شه.

پسر: اااااااااا، 15-20 تا؟ خوب بره خودش رو بکشه که بهتره.

و شاید این از بهترین صحنه هایی هست که ترنسها، مخصوصاً ام تو اف ها باهاش مواجهن.......