بازی!
اول اعیاد همگی مبارک
با سلام مجدد!!! بنده پدیدار شدم، مدتی غیبت صغری داشتم چون کامپیوتر گرامی دست مارو گذاشت در پوست گردو و حالا دو سه روزه مراسم معارفه با سیستم جدید را اجرا می کنیم! در همین اوضاع و احوال باخبر شدم که کوشای عزیز بنده رو به بازی شب یلدا دعوت کرده، هرچی تفکر بلد بودم انجام دادم دیدم خود وبلاگم هزاران نکته شخصیتی رو داره برملا می کنه، و اونایی که شاید هیچوقت اینجا جاش نباشه رو می نویسم:
1- اصولا یه ایراد دست و پا گیر به نام : کُندی عملکرد و وسواس درکارهام دارم به این معنا که بدبختانه تا میام به خودم بجنبم می بینم مقادیر کلانی از زمان رو به فراخور نوع کارم از دست داده ام و این یعنی فاجعه!
2- اونقدر عشق بازی کردن هستم که در زندگینامه ام یه مورد خواب موندن و جا موندن از کنکور،( اونهم به دلیل اینکه تا صبح شطرنج بازی می کردم) حسابی می درخشه! تازگیها هم آی سی گوشیم رو سر مسابقات رالی سوزوندم!!(یعنی اینقدر)
از بچگی هم بازی اختراع می کردم و بعدها که بزرگ شدم فهمیدم بعضی هاشون اختراع شده بوده، مثل اسکواش!!!
3- حساسیت و غیرتم نسبت به وسایل شخصیم هم ارز مادر، خواهر و این حرفاست!
4- عمراً نمی تونم جیغ و فریاد بزنم...به خاطر همین خدا نکنه جلوی چشمم برای کسی اتفاقی بیافته و کمک لازم باشه!!!!
5- از بچگی اول آرزو داشتم کریستف کلمب بشم...بعد رفتم تو خط هوانوردی و فضانوردی....یه مدت هم می خواستم روی نیوتن و انیشتین رو کم کنم و مسابقه اشاره ها از برنامه های مورد علاقه ام بود، بعد عشق پزشکی و جراحی شدم، بعد عشق گرافیک و آخر سرهم سر از معماری درآوردم.
دوستام هم یک از یک آس تر هستن.... و من سایه، حسین و مانی رو دعوت می کنم.
تا بعد
پروردگارا!